جزوات و مقالات فلسفی
| مطالعات عرفاني بهار و تابستان 1387; -(7):90-120. |
| روحاني رضا* |
| * دانشگاه كاشان |
|
كتاب مثنوي شريف، معنويت و شرافت خود را مديون عوامل مختلفي است كه شايد استفاده ها و استنادهاي متنوع و هنري صاحب مثنوي از قرآن كريم، در راس آن عوامل قرار داشته باشد. يك دسته از بهره هاي معنوي و درس هاي معرفتي و پربسامد مولانا از كتاب حق تعالي نيز بي گمان از راه دقت و تامل در احوال و اقوال پيامبران الهي حاصل شده است. |
| كليد واژه: مثنوي، قرآن، اتحاد، انبيا |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| مطالعات عرفاني بهار و تابستان 1387; -(7):121-146. |
| روضاتيان سيده مريم* |
| * گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه اصفهان |
|
سلامان و ابسال قصه اي است رمزي كه با چندين روايت شهرت پيدا كرده است. علت رواج روايت هاي مختلف از اين قصه، انتقادي است كه فخر رازي بر عبارتي از شيخ الرئيس ابوعلي سينا در نمط نهم اشارات وارد كرد. اين انتقاد، ذهن خواجه نصير طوسي را به خود مشغول ساخت و او را براي يافتن روايت مورد نظر ابن سينا به تكاپو واداشت و به دنبال آن نويسندگان ديگر نيز، از زمان خواجه نصير تاكنون درباره روايت هاي مختلف سلامان و ابسال و شرح رمزهاي آن، ديدگاه هاي گوناگوني ابراز كرده اند. مي توان گفت تمام اين آثار بر اساس نظر خواجه نصير بنا نهاده شده كه پس از سال ها جستجو به دو روايت از سلامان و ابسال دست پيدا كرد. يكي از آن دو روايت قصه اي است كه حنين ابن اسحاق يك قرن پيش از ابن سينا از يوناني به عربي ترجمه كرده بود؛ اما خواجه نصير كه رمزهاي هر دو قصه را به شيوه اي فلسفي تفسير كرده است، روايت حنين ابن اسحاق را مورد نظر ابن سينا نمي داند. پس از او شارحاني كه به اشارات ابن سينا يا سلامان و ابسال حنين ابن اسحاق پرداخته اند به پيروي از خواجه نصير، قصه سلامان و ابسال را بيشتر به شيوه فلسفي تحليل كرده و مفاهيم رمزي اين قصه را با منظور ابن سينا مطابق ندانسته اند. علت رواج اين عقيده، اشاره ابن سينا به مفهوم رمزي ابسال است كه چون شارحان منظور شيخ را از اين اشاره درنيافته، در رمزگشايي هاي خود دچار خطا شده اند. ما در اين مقاله برآنيم تا ضمن نقد شروح معروف سلامان و ابسال حنين ابن اسحاق، با توجه به متن عربي نمط نهم اشارات و تنبيهات، نشان دهيم برخلاف عقيده اي كه از قرن هفتم هجري تاكنون تحت تاثير نظر خواجه نصير وجود داشته است، سلامان و ابسال مورد نظر ابن سينا با مفاهيم رمزي روايت حنين ابن اسحاق قابل تطبيق است و اتفاقا در مقايسه با ساير شروحي كه تاكنون بر اين قصه نوشته شده، بيانات شيخ الرئيس در نمط نهم اشارات بهترين تاويل عارفانه اين قصه به شمار مي آيد. |
| كليد واژه: سلامان و ابسال، شروح سلامان و ابسال، ابن سينا، خواجه نصير، اشارات و تنبيهات |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| مطالعات عرفاني بهار و تابستان 1387; -(7):147-162. |
| زرواني مجتبي,غروي نيستاني سيدماجد |
|
احساسات انساني براي بسياري منظومه هاي معرفتي، نقشي مناقشه برانگيز داشته و امري مساله ساز بوده است. در اين ميان، هر چند سنت هاي عرفاني، غالبا چنين احساساتي را جدي گرفته و حتي بنيان هاي معرفت را بر «دلايل دل» استوار ساخته اند، در عين حال، كمتر به گونه اي منقح، ساز و كار حصول معرفت از طريق احساسات انساني در اين هندسه هاي عرفاني مورد بحث واقع شده است. اين مقاله بر آن است تا اني سازوكار را در منظومه عرفاني بهاء ولد و مولوي، واكاوي نمايد. نگارندگان با تمركز بر واژگاني چون «مزه» و «بو» در ادب اين دو عارف، و نيز استخراج مولفه هايي چون «آمادگي دروني» و «نظر دوستي به هستي» در انديشه ايشان، مي كوشند تا در پرتو صراحت لهجه كم نظير بهاء ولد، ابهامات موجود در انديشه مولانا در باب تاثرات دروني را شفاف تر سازند. به اين منظور، با ارايه شواهد فراوان از معارف و مثنوي نشان داده شده كه عواطف از منظر اين دو عارف، منبعي موثق براي كسب بصيرت است و خصلتي معرفت شناختي دارد؛ و بالطبع در اين معنا در مقابل تعقل قرار ندارد. همچنين حيثيت معرفتي احساسات و تاثرات دروني در انديشه اين دو عارف باعث شده كه ايشان تاكيدي بر خصلت متمايز و منحصر به فرد تجربه ديني ننمايند و براي حصول معرفت، منعزل شدن از حواس انساني را طلب نكنند. اين امر در انديشه بهاء ولد صراحت دارد و نگارندگان كوشيده اند آن را در منظومه معرفتي مولانا، بازيابي و بازخواني نمايند. |
| كليد واژه: احساسات انساني، آمادگي، نظر، بهاء ولد، مولوي، عرفان اسلامي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| مطالعات عرفاني بهار و تابستان 1387; -(7):163-174. |
| گرجي مصطفي* |
| * دانشگاه پيام نور |
|
يكي از عارفان و مشايخ بزرگ مكتب خراسان و حكمت خسرواني، شيخ ابوالعباس احمد ابن محمد ابن عبدالكريم قصاب (يا قصار) آملي طبرستاني 424-314) ه.ق) است. درباره احوال، سلوك و طريقت و كرامت هاي او در متون متقدم، جستارهاي پراكنده اي وجود دارد كه نياز به بررسي و تامل محققانه اي دارد. اما آنچه در اين جستار آمده است، اشاره به كنشي از اوست كه تا جايي كه نگارنده جستجو كرده، تقريبا در هيچ متن عرفاني نظير ندارد. اين كنش و حكايت در حالتي است كه يكي از مريدان، از شيخ كفش (: نعلين) تقاضا مي كند. اين حكايت، فقط در نسخه ميكروفيلم مرادالمريدين آمده و در متوني كه درباره احوال او بحث كرده اند، سابقه ندارد. نگارنده در اين مقاله با توجه به موارد مشابهي چون نعلين مخصوص پيامبر اسلام، كفش مخصوص بايزيد، تاكيد شمس تبريزي بر لزوم كفش مخصوص يك فرقه، ديدگاه طريقت مولويه درباره كفش به عنوان پاي افزار پيران و اختصاص هزينه خاص براي خريدن نعلين و همچنين تاكيد بر تقدس كفش در آيين فتوت به اين نتيجه رسيده است كه بخشيدن نعلين و طلب كفش از پير، عملي آييني در تصوف - ضمن اين كه نشان دهنده ابزار شناسايي فرقه اي از فرق ديگر است- مبين اين نكته است كه قصاب، پيرو آيين فتياني است كه مختص ايرانيان بوده است. |
| كليد واژه: قصاب آملي، آيين كفش بخشيدن، آيين فتوت، كشف، نعلين |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| مطالعات عرفاني بهار و تابستان 1387; -(7):175-205. |
| وجداني فريده* |
| * دانشگاه زنجان |
|
بررسي و نقد شيوه يادكرد حمدون قصار در منابع معتبر تصوف، از آغاز قرن چهارم تا حدود قرن سيزدهم، بخش نخست اين مقاله را تشكيل مي دهد. بخش دوم، اطلاعاتي از زندگاني اين عالم فقيه و محدث را در بر مي گيرد و به اين پرسش ها كه آيا مي توان حمدون قصار را موسس فرقه ملامتيه ناميد؟ و آيا پيروان حمدون در زمان حياتش به نام حمدونيه يا قصاريه خوانده مي شده اند، پاسخ مي گويد و سپس، به طرح آرا و انديشه هاي او مي پردازد. بررسي ما نشان مي دهد كه وي خلق، نفس و دنيا را از موانع عمده راه كمال آدمي مي شمارد و به برگذشتن از آن ها توصيه و تاكيد مي دارد و براي نيل به اين مقصود، روش هاي تربيتي خاصي نيز ارايه مي كند؛ اما برخلاف آنچه بعضا ادعا مي شود در گفتار، كردار و شيوه تعليمي اش، از آنچه اسباب بغض و نفرت خلق را فراهم آورد و ملامت آنان را برانگيزد، كم ترين نشاني يافت نمي شود. |
| كليد واژه: حمدون قصار، ملامتيه، قصاريه، حمدونيه، تصوف خراسان |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):11-36. |
| اكبريان رضا,قاسمي حسين* |
| * دانشگاه تربيت مدرس تهران |
|
از ديرباز، مساله نسبت ذهن و عين - و ملاک واقع نمايي آن - در مکاتب مختلف فلسفي مطرح بوده است. افلاطون واقع نمايي ذهن را بر اساس «وجود عيني مثل، وجود پيشيني نفس، و تذکري بودن معرفت» تبيين کرد. ارسطو نيز وحدت ذهن و عين را در «صور مجرد» جست وجو نمود. در جهان اسلام، «تمايز وجود و ماهيت» باعث شد تا تقرر ماهوي بيش از پيش برجسته گردد و معضل وجود ذهني جدي تر پيگيري شود. ابن سينا بر اين اساس بود که «خدا و عقل فعال» را به عنوان موجودات مجرد، ضامن اين حاکويت دانست. |
| كليد واژه: وجود ذهني، واقع نمايي، قيام صدوري، تشکيک در وجود، عقل فعال، صور محض، حقيقت وجود |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):37-69. |
| پورحسن قاسم,قائدشرف مهدي* |
| * دانشگاه علامه طباطبايي |
|
مفهوم «وجود»، و کيفيت انتزاع آن، يکي از مباني مهم در اثبات مبحث «تشکيک در وجود» در حکمت متعاليه است. از آنجا که «وجود» معقول ثاني فلسفي است، نحوه عروض و اتصاف معقول هاي ثانيه فلسفي در اين موضوع اهميت مي يابد. پرسش اصلي مقاله حاضر آن است که: مفهوم «وجود»، که يکي از معقولات ثانيه فلسفي به شمار مي رود، از چه نحوه عروض و اتصافي برخوردار است؟ اساسا، عروض و اتصاف به چه معناست؟ اگر عروض اين دسته از مفاهيم در ذهن باشد، چه نتايجي بر آن مترتب است و اگر عروض آنها در خارج باشد، چه تاثيري بر مبحث «تشکيک در وجود» خواهد داشت؟ در آثار آيت اله مصباح و آيت اله جوادي آملي، بر اساس پاسخي که به نحوه عروض مفهوم «وجود» داده مي شود، طرح مبحث تشکيک نيز تعين مي يابد. |
| كليد واژه: معقولات ثانيه فلسفي، مفهوم، وجود، تشکيک، اتصاف، عروض، نوصدراييان، قاعده فرعيه، قاعده ثبوت ثابت |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):71-102. |
| شيرواني علي* |
| * گروه فلسفه و کلام، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه |
|
اين مقاله بر آن است که با گزارش توصيفي - تحليلي سخنان ابن سينا، ديدگاه وي را درباره تجربه ديني از منظر فلسفي تبيين کند و از اين طريق، پاره اي از پرسش هاي مهم در بحث معرفت شناسي تجربه ديني و واقع نمايي اين تجربه ها را بر اساس آراي ابن سينا پاسخ گويد. متن اصلي مورد استناد در اين پژوهش کتاب الاشارات و التنبيهات ابن سيناست که وي برخي از آراي خاص خود را تنها در آن بيان کرده است. |
| كليد واژه: تجربه ديني، ابن سينا، الاشارات والتنبيهات، علم غيب، فلسفه دين، فلسفه عرفان |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):103-144. |
| زارع پور محمدصالح,سعيدي مهر محمد,حجتي سيدمحمدعلي |
|
يکي از تقريرهاي جبرگرايي الهياتي نظريه اي است که با تکيه بر علم پيشين و خطاناپذير الهي، به نفع جبرگرايي استدلال مي کند. حاميان اين نظريه معتقدند که چون خداوند از پيش به همه اعمال انسان علم خطاناپذير دارد، پس انسان نمي تواند کاري جز آنچه خداوند از پيش مي داند انجام دهد، و بنابراين، اعمال انسان اختياري نيستند. در اين مقاله، پس از تشريح پيش فرض هاي مورد قبول اکثريت جبرگرايان الهياتي، ابتدا برهان پايه جبرگرايي الهياتي - به مثابه استدلالي که مي تواند کمابيش مورد اتفاق اين گروه از جبرگرايان باشد ـ تقرير مي شود و سپس، با بررسي مهم ترين راه حل هايي که تاکنون براي اين نوع جبرگرايي به دست داده شده است، جايگاه هريک در ارتباط با مقدمات اين برهان تبيين مي شود. |
| كليد واژه: جبرگرايي الهياتي، علم پيشين، اختيار، ضرورت گذشته، انتقال ضرورت، اکام، مولينا |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):145-172. |
| سنايي علي,حمزييان عظيم |
|
ادلمن آگاهي اوليه را از آگاهي برتر متمايز مي کند و آگاهي اوليه را با مقوله بندي ادراکي و حافظه مقولي ارزش گذار، و آگاهي برتر را با زبان توضيح مي دهد. وي با نقشه مغز که يک فضاي اطلاعات پديداري است، چگونگي پيوند و يک پارچگي ادراکات و عملکرد فاعل شناسايي را تبيين مي کند. لوازم ديدگاه او نفي نظريه قوا، انکار فاعل شناسايي به عنوان هويت متافيزيکي، رويکرد ابزارانگارانه به روان شناسي عاميانه، و دفاع از روان شناسي علمي است. ادلمن دوگانه انگاري ويژگي ها و شکاف تبييني در فلسفه ذهن را شبه مساله مي داند و البته خوانش درستي از اين مسايل ندارد. به نظر مي رسد که با حافظه نمي توان آگاهي اوليه را توضيح داد، زيرا، تا تجارب ذهني نباشد، حافظه چيزي براي بازآفريني نخواهد داشت. از اين گذشته، نمي توان سوژه را با نقشه مغز تبيين کرد، زيرا، بدون عامل فرادست، هر فضاي ذهني نياز به فضايي جامع تر خواهد داشت و هيچ گاه نقشه مغزي تحقق نمي يابد. |
| كليد واژه: ادلمن، آگاهي اوليه، آگاهي برتر، انتخاب طبيعي، نظريه نوروني انتخاب گروهي، شکاف تبييني |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):173-193. |
| عبداللهي محمدعلي,فرهانيان فاطمه* |
| * دانشگاه تهران، پرديس قم |
|
پندار غالب آن است که احساسات خصوصي اند، اما ويتگنشتاين با اين پندار مخالف است، زيرا اعتقاد دارد: چنين تلقي اي به شکاکيت و سوليپسيزم منتهي مي شود. بنابه برداشت رايج، احساسات در دو معنا خصوصي اند: 1. معناي اول که با مساله معرفت سروکار دارد، داراي دو جنبه است: الف) هرکسي تنها خودش مي تواند به احساسات خود يقين و شناخت پيدا کند، ب) افراد هرگز نمي توانند از احساسات خصوصي ديگران آگاهي يابند (ويتگنشتاين نشان مي دهد که وجه اول بي معناست و وجه دوم نادرست.) 2. معناي دوم با «داشتن» مرتبط است، برطبق اين معنا، هرکسي احساس مخصوص به خود را دارد. و از اين رو، نمي توان دو احساس مانند هم و شبيه به هم داشت (ويتگنشتاين نادرستي اين معنا را نيز نشان مي دهد). |
| كليد واژه: احساسات، خصوصي، معرفت، داشتن، دستور زبان، راز، ويتگنشتاين |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):195-226. |
| مصباح علي,محيطي اردكان محمدعلي* |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني |
|
ترديدي نيست که مباني و زيرساخت هاي علوم انساني در زندگي نظري و عملي انسان تاثير به سزايي دارند، چرا که نوع نگاه محقق به انسان، مسايل زيادي را از قبيل موضوع، روش و کاربرد در علوم انساني معين کرده و از سوي ديگر، رفتارها، اعتقادات و حتي احساسات افراد بر اين اساس شکل گرفته و تقويت مي شود، از اين رو بررسي آنها ضروري است. در اين مقاله آن دسته از مباني انسان شناختي علوم انساني که ديدگاه هاي روانکاوانه اريک فروم بر آنها استوار است در قالب عناويني چون اومانيسم، ماهيت انسان، از خودبيگانگي، سرشت مشترک انسان ها، انسان و دين و نيز انسان کامل، بررسي شده و با توجه به معارف اسلامي نقد مي شود. |
| كليد واژه: انسان شناسي، اومانيسم، ماهيت، ازخودبيگانگي، سرشت مشترک، اريک فروم |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1390; 8(3 (پياپي 31)):227-245. |
| فنائي اشکوري محمد* |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني |
|
فلسفه فلسفه اسلامي و مزاياي آن |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي زمستان 1389; 8(2 (پياپي 30) ):11-42. |
| احسن مجيد*,يزدان پناه سيديداله |
| * دانشگاه باقرالعلوم عليه السلام |
|
برخي بر اين عقيده اند که سهروردي جز تغيير اصطلاحات، کار ديگري در فلسفه نکرده است، بر اين اساس، اختلاف و افتراقي با مشا ندارد. در مقاله حاضر، با تامل بر ديدگاه شيخ اشراق درباره عالم عقول و مقايسه آن با ديدگاه هاي ابن سينا، اين فرضيه را به اثبات خواهيم رساند که سهروردي در عين آنکه از بستر مشايي بهره مي برد و خود نخست مشايي بوده است، اما به طور روشن از اين مکتب جدا مي شود. او با توجه به مباني فلسفي خاص خود، برخي مراتب هستي همچون عالم عقول عرضيه را اثبات مي کند. افزون بر اين، مراتب مورد اتفاق همچون عالم عقول طوليه نيز در دستگاه سازوار هستي شناختي وي تفسير و تحليل هاي جديد و مستقلي مي يابد. البته، سهروردي در برخي موارد نسبت به ابن سينا کاستي هايي دارد، اما در مجموع، تبيين هاي وي در اين باره دقيق تر به نظر مي رسد. |
| كليد واژه: ابن سينا، شيخ اشراق، سهروردي، عقول طوليه، عقول عرضيه، عالم عقول، مراتب هستي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي زمستان 1389; 8(2 (پياپي 30) ):43-69. |
| سعيدي احمد* |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني قدس سره |
|
تقريبا همه حکما در اينکه حرکت و زمان از ويژگي هاي موجودات مادي بوده و عالم تجرد و موجودات مجرد کاملا منزه و برتر از آنها هستند، اتفاق نظر دارند. اما مي توان با کمک مباني حکمت متعاليه و دقت نظر در مفاهيم «مجرد»، «مادي»، «حرکت»، و «زمان» ثابت کرد که تنها مراتب عالي تجرد فارغ از حرکت و زمان اند و در مراتب نازل «تجرد»، نه تنها دليل قاطعي بر استحاله «حرکت» و «زمان» نيست، بلکه چه بسا با الهام از پاره اي از آموزه هاي نقلي، بتوان ادله اي هم بر امکان و وقوع «حرکت» اقامه کرد. |
| كليد واژه: حرکت، زمان، مادي، جسماني، مجرد، صدرالمتالهين |
| |
|
نسخه قابل چاپ |