مردى به نام «يعلى عامرى»از محضر رسول اكرم(ص) خارج شد تا در مجلسى كه دعوت داشت شركت كند. كنار منزل پيامبر، حسين(ع) را ديد كه با كودكان مشغول بازى است. طولى نكشيد رسول اكرم(ص) بااصحاب خود از منزل خارج شد. وقتى حسين(ع) را ديد، دست‏هاى خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت. به طرف فرزندش رفت تا اورا بگيرد. كودك خنده‏كنان اين طرف و آن طرف مى‏گريخت و رسول‏اكرم(ص) نيز خندان از پى او حركت مى‏كرد. وقتى او را گرفت، دست‏هاى پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش را بوسيد.(1)

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «كسى كه دختر بچه خود را شادمان كند، مانند كسى است كه بنده‏اى از فرزندان اسماعيل ذبيح‏اللّه(ع) را آزاد كرده باشد و آن كس كه پسر بچه خود را مسرور كند و ديده او را روشن سازد، مانند كسى است كه ديده‏اش از خوف خداوند گريسته باشد.»(2)