مادر و فرزندى پاك
خليفه دوم، گاهى شبها از منزل بيرون مىرفت. شبى صداى زنىرا شنيد كه از دخترش مىخواست شير گوسفندان را براى فروش بيشتر، با آب مخلوط كند، اما دختر از اين كار امتناع مىكرد. وقتى كه مادر از روى تمسخر گفت: «خليفه ما را نمىبيند.»
دختر گفت: «خداى خليفه كه ما را مىبيند».
خليفه به پسرش «عاصم» گفت: «تحقيق كن تا او را برايت خواستگارى كنيم.»
بعد از تحقيق، متوجه پاك بودن دختر شدند. ازدواج كه صورت گرفت، خداوند دخترى به آنها داد كه «ام عاصم» نام نهاده شد، اين دختر با «عبدالعزيزبن مروان» ازدواج كرد. خداوند پسرى به نام «عمربنعبدالعزيز» به آنها عطا كرد.
عمربنعبدالعزيز وقتى به خلافت رسيد، سبّ اميرالمؤمنين را ممنوع كرد، فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند و وقتى كه به اين كار او اعتراض مىكردند مىگفت: «حق با حضرت فاطمه(س) است.»(2)