راسخون

20 سال پیش

masoud1138 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 551
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !
 

fatemeh81 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 168
|
تاریخ عضویت : شهریور 1389 

جالب بود.

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

جالب بود

mraghamiri کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 184
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

خیلی قشنگ بود. 

mraghamiri کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 184
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

خیلی قشنگ بود. 

mraghamiri کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 184
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

خیلی قشنگ بود. 

mraghamiri کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 184
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

خیلی قشنگ بود. 

titishmili کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1333
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

 کلا نو سبک بود برا خودش!

مرسییییییییییییییییییییییییییی

zareshahmaras کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 35
|
تاریخ عضویت : فروردین 1389 

جالب بود دستتون درد نكنه