مشاعره آنلاین
تا ولوله عشق تو در گوشم شد
عقل و خرد و هوش فراموشم شد
ترا با غیر می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم باده خوردم،خون گریستم
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید