مشاعره آنلاین
یکی در التجا دیگر نیاز است / یکی در عشوه دیگر در نیاز است
تـا مـرا عـشـق تـو تـعـلـیـم سـخـن گفتن کرد
خـلـق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمیباشد
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
تویی که شان نزولی به آِیه تطهیر تویی که نقطه بایی به بای بسم الله