مشاعره آنلاین
ای تیغ تو آب روشن و آتش ناب
آبی چو خماهن، آتشی چون سیماب
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژهام هزار خونابه چکید
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق
قیامت بی حسین غوغا ندارد
"شفاعت بی حسین معنا ندارد"
دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو
زخم دگر چه میزنی صید به خون تپیده را
ایمان عمل همره راهت
باغ ارمی رسی الهی
یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو فیلی بفرست
فرعون صفتان همه زبردست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست
ابوسعید ابوالخیر
تا با تو ز هستی تو هستی باقیست
ایمن منشین که بتپرستی باقیست
گیرم بت پندار شکستی آخر
آن بت که ز پندار برستی باقیست
«مولوی»
تو سفير كربلايي روح صبر و استقامت
تا صف محشر علي جان ميرسد بر جان پيامت
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم
مرا جفا و وفای تو پیش یک سان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس
«حافظ»
ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست
آرزو میبخشد و اسرار میدارد نگاه