مشاعره آنلاین
شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
«حافظ»
تو ای تنهاتر از تنها به دنبال تو می گردم
تو ای پیدا و ناپیدا به دنبال تو می گردم
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
«حافظ»
تو که یک روز پراکنده نبوده ست دلت
صورت حال پراکنده دلان ،کی دانی
سعدی
یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز
دل سرا پردهی صد راز نهان بود مرا
آنچه از دریا به دریا می رود
از همان جا کامد،آنجا می رود
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
«مولانا»
تا فصل وصال منتظر خواهم ماند
تا دیدن یار منتظر خواهم ماند
در غیبت او اگر مرا دار زنند
بر چوبه دار منتظر خواهم ماند
دردمندان را سر كويش نه گر دار الشفاست
حيرتم آن درد را پس با چه درمانش كنند
دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو
زخم دگر چه میزنی صید به خون تپیده را
فروغی بسطامی
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی
«شهریار»
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من
نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی
سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا
«مولانا»
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
مولوی
اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
«مولانا»