مشاعره آنلاین
من با تو نگویم که تو پروانه من باش
چون شمع بیا روشنی خانه من باش
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست
تو رونق این کلبه و کاشانه من باش
مهدی اخوان ثالث
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
حافظ
وقت غنیمت شمار ارنه چون فرصت نماند
ناله که را داشت سود آه کی آمد به کار
راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
در عبارت می نیاید چهره ی زیبای تو
وگر بهر فریب خاطر خویش
نمودی معذرت را مرهم ریش
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
صبحدم سر دهد انفاس مسیحایی را
شهریار
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصدها رسید و ما هنوز آواره ایم
«حافظ»
تو صبح عالم افروزی و من شمع سحرگاهی
گریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانم
صائب تبریزی
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
سعدی
دفتر صـــوفی سواد حرف نیســــت
جز دل اســـپید همچون برف نیســــت
«مولانا»
تو نيكى مى كن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز
لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست
آرام و قرار دل دیوانه ی من باش
اخوان ثالث