مشاعره آنلاین
نیم نانی گر خورد مرد خدای
بذل درویشان کند نیمی دگر
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهى بجز گريز برايم نمانده بود
فروغ فرخزاد
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
حافظ
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
سعدی
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
تا دریغ از چشم خود می داشتی دیدار خویش
صائب تبریزی
شب رفت و سرود فجر، آهنگین است
از خون شهید، فجر ما رنگین است
تا در زده ام به دامن عفو تو دست
تا یافته ام غبار تکلیف الست
تقصیر عبادتم ندارد ایام
وز طاعت کرده ام پشیمانی هست
عرفی شیرازی
تا سر زلف پریشان تو محبوب منست
روزگارم به سر زلف پریشان ماند
چه کند کشته عشقت که نگوید غم دل
تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند
سعدی
در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
ای زلف که داد این همه پیچ و خم و تابت
شهریار
با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی ای آنکه نرفتی دمی از یاد، کجایی؟
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فروغی بسطامی
در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم
در صدر ملک بنشین تدریس به اسما کن
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
حافظ
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
مولوی
تو را این همه بلبل نوای عشق زند
چه التفات بود بر صدای منکر زاغ
سعدی