مشاعره آنلاین
دردا که جهان به ما دل شاد نداد
جز درس غم و محن به ما یاد نداد
ای داد که آسمان ز بیدادگری
با این همه داد ما،به ما داد نداد
دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست
تا بخت من و تو خواب تر از همه است
چشم تو و من پر آب تر از همه است
هر چند ادارات خراب اند و لیک
عدلیه ما خراب تر از همه است
فرخی یزدی
تو بدری و خورشید تو را بنده شدست
تـا بـنـدهٔ تـو شـدهسـت تـابـنده شدهست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست.
تا چند به جور و ظلم تصميم كنيد
در كيسه خويشتن زر و سيم كنيد
هر منفعتى كه حاصل مملكت است
خوب است كه عادلانه تقسيم كنيد
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
سعدی
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسى گردون نشين رسيد
در هر دشتی که لالهزاری بوده ست
از سرخی خون شهریاری بوده ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بوده ست
خیام
توانا بود هر كه دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت
تن يافت برهنگى ز بى رختى ما
دل تن به قضا داد ز جان سختى ما
چون ديد غم و محنت ما را شب عيد
بگرفت عزاى روز بدبختى ما
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه توست
تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست
تا بندهٔ تو شده ست تابنده شده ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست
حافظ
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
تکیه بر من مکن ،ای پرده طناز حریر
که شراری شده ام،گرگ هاری شده ام!!
(مهدی اخوان ثالث)
ما مست و خراب از می صهبای الستیم
خمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم
با طره دلبند تو کردیم چو پیوند
پیوند ز هر محرم و بیگانه گسستیم