مشاعره آنلاین
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
اقبال لاهوری
تا کی چو باد سر بدوانی به وادیم
ای کعبه مراد ببین نامرادیم
شهریار
مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند
دیدمت دور نمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز
شهریار
ز عمر اگر طالبی بهره، عشق ورز ای دوست
که زندگی بی عشق، زندگانی نیست
تبریک در این عید موید شده واجب
امری است موکد که به احمد شده واجب
با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
رودکی
اشعار باید عاشورائی باشد .
توجــه کـــــرد سالار شهیدان
به اولادش و رفتی سوی میدان
سپرد دست خدا زینب صدا زد
نگهـــدار کودکان را از لعینان
فی البداهه: منصور مقدم 8/7/1396
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
شهریار
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
میزاده عشقی
تا نوازی دوستان را،جنت شداد شو
تا گذاری دشمنان را،آتش نمرود باش
شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری
نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ