مشاعره آنلاین
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست
دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
تا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟
وعده وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را
چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
سنگ شکاف می کند در هوس لقاي تو
جان پر و بال می زند در طرب هوای تو
وقت اذان گذشت و خورشید خواب ماند
افسوس وعده های خدا در کتاب ماند
داديم ز كف نقد جواني و دريغا چيزي به جز از حيرت و حسرت نستانديم
من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش
مهدی اخوان ثالث
یارا بهشت، صحبت یاران همدم است دیدار یار نامناسب، جهنم است
تیرگی بیرون نرفت از دل به علم ظاهری
خانه را روشن نمی سازد چراغ پشت پا
صائب
نبايد بستن اندر چيز و کس دل
که دل برداشتن کاريست مشکل
اشکم،ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم،ولی به سایه گل آرمیده ام
رهی معیری
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
تا به فراق خو كنم صبر من و قرار كو؟
وعده ي وصل اگر دهد طاقت انتظار كو؟
وقتی پرسشی کنی اصحاب درد را
چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
مگوی آن سخن کاندران سودنیست
کزین آتشت بهره جز دود نیست