مشاعره آنلاین
شايد که به عشق نيک انديشه کنيم فرهاد شويم و عاشقي پيشه کنيم
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
مزن برسرناتوان دست زور
که روزی به پایش دراوفتی چومور
راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...
آنجا که روی از خود ، آنجا که به خود آیی...
هر جا که سری بردم در پرده تو را دیدم...
تو پرده نشینی و من گمشده هر جایی...
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فروغی بسطامی
در پله سنگ است گهر بی نظر پاک
بیزارم ازان شهر که صاحب نظری نیست
تو اگر کوچ کنی بغض دلم میشکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
وقت است بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
هوشنگ ابتهاج
یارم تویی در عالم, یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان, دل از تو بر ندارم...
امام خمینی(ره)
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصدها رسید و ما هنوز آواره ایم
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصدها رسید و ما هنوز آواره ایم
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکس ان درود عاقبت کارکه کشت
تا دست ارادت به تو دادهست دلم
دامان طرب ز کف نهادهست دلم
ره یافته در زلف دل آویز کجت
القصه به راه کج فتادهست دلم
فروغی بسطامی
میرود عمر عزیز ما،دریغا چاره چیست
دی برفت و میرود امروز و فردا،چاره چیست
تا توانی میگریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد