مشاعره آنلاین
شب شد که شکوه ها زه دل تنگ بر کنیم
نالیـــم آنقـــدر کــــه دلــــی را خبـــــر کنیم
من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش
مهدی اخوان ثالث
شمع را باید ازین خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگویــد که تــو در خانه مایی
یا رب در خلق تکیه گاهم نکنی
محتاج گدا و پادشاهم نکنی
موی سیهم سفید کردی به کرم
با موی سپید روسیاهم نکنی
ابوسعید ابوالخیر
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
لاهیجی
این شب مهتابی ام را با تو قسمت می کنم
تا سحر بی خوابی ام را با تو قسمت می کنم
مُردم از حسرت به پیغامی، دلم را شاد کن ای که گفتی، فراموشت نسازم، یاد کن
نشاط جوانی ز پیران مجوی
که آب رفته باز نیاید به جوی
سعدی
درد تو به جان خریدم و دم نزدم درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ آهسته لبی گزیدم و دم نزدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
من از عهد آدم تورا دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند درگوشم
مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار