مشاعره آنلاین
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کربلا به خون خود تپیدن است جرعه جرعه مرگ را چشیدن است
مرتضی امیری
تار و پودم در اهتزاز آرد
سیم ساز ترانه پردازت
شهریار
تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندی
یک شبه آمدی وُ در دلم عُمری مانـدی
در نگاهت چه فروغی نهان بود، که از پرتو ِآن
عشق، بر دخمه ی تاریکِ دلم افشاندی
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از دست حسود چمنش
حافظ
شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن
نباید بستن اندر چیز و کس دل
که دل برداشتن کاریست مشکل
سعدی
لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد
«رهی معیری»
دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق
کرد ما را پایبند و خود شدیم اخر شکار
پروین اعتصامی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
در جسم ما هنوز تب جانفشانی است
«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم
شاعر: یوسف رحیمی
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمانیست و دگرگون نخواهد شد
دست خدا تویی چه بگویم تو خالقی؟
یا که جهان به دست خدا آفریده شد
دوباره جمعه آمد یار ما کو
خدایا دلبر و دلدار ما کو
دل ما را دوباره غم گرفته
خدایا همدم و غمخوار ما کو