مشاعره آنلاین
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
دلْ جز ره عشق تو نپوید هرگز
جانْ جز سخن عشق، نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز...
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
مستم ز می عشق چنان کز پس مرگم .... تو عمر منی و بیوفایی، چه کنم؟
مهری از مهر علی کنده به یاقوت دلم
از ازل تا به ابد شکر کنم بر حکاک
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن شیر شیر
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
زهرا (س) كه عنايتش به دنيا برسد
شايد كه به فرياد دل ما برسد
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
یار من خوشبو شدی بوی زلیخا میدهی ..
یک اشاره سوی من باچشم شهلا میدهی..
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم
در میان لاله و گل آشیانی داشتیم
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
حافظ
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
تا میتوانی آتش دلها خموش کن
مگذار بر فلک برود دود آه را
جز محنت عذاب نبینی به عمر خویش
گر نشنوی بجان سخن خیر خواه را