مشاعره آنلاین
راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی... آنجا که روی از خود ، آنجا که به خود آیی
دلبر ما، دل ما برد و به ما رخ ننمود...
همه آبادنشینان ز خرابی ترسند
من خرابت شدم و دم به دم آبادترم
بندگان را نبود جز غم آزادی و من
پادشاهی کنم ار بنده "خویشت" خوانی
من به بعضی چهرهها چون زود عادت می کنم
پیششان سر بر نمی آرم، رعایت می کنم
تــو کــه یـک روز پـراکـنـده نـبـوده سـت دلـت
صورت حال پراکنده دلان، کـی دانـی
سعدی
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ دل این زودتر میخواستی حالا چرا
استاد شهریار
آئینه پاک حق نما را صلوات
وان پاره ی قلب مصطفی را صلوات
بر مادر عزیز یازده نور جلی
همسنگر میر لافتی را صلوات
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتواني حاصل از حيات اي جان اين دم است تا داني
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
رهی معیری
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آئینه رویا آه از دلت آه
هر گوشه سررسید من یعنی تو
ایام خوش سعید من یعنی تو