مشاعره آنلاین
مخور غصه که رنگت ضایع میشه
گل خوشبو تبو همسایه میشه
مخور غصه منال اندر شو وروز
مراد هردو تامان داده میشه
هر سر موي تو را با زندگي پيوندهاست با چنين دلبستگي از خود بريدن مشکل است
صائب تبريزي
تقدیر چنین است دلم بین رقیبان
دیوانه ترین پای به زنجیر تو باشد
شاعر ن صفا
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
حافظ
ثنا ها کرد بر روی چو ماهش
بپرسید از غم و تیمار راهش
حافظ
شب عاشقي را رقم مي زدند
هما نا ن كه بر مين قدم مي زدند
از آنها كه تنها پلاكي به جاست
كمي استخوان ، مشت خاكي به جاست
توکه احساس مرا این همه باور داری
می شود دست ازاین فاصله ها برداری
من از این فاصله در حد جنون دلگیرم
تو هم انگار ،ازاین فاصله ها بیزاری
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حافظ
تا قلم موی خیالت یادگاری میکشم
یک قفس بی پنجره با یک قناری میکشم
میتوانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه دنیا بشوی
مهدی فرجی
یارب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
دکترم تجویز کرده صبح وظهر وعصر شام
چهار بوسه از لبت گیرم سریعا والسلام
آنفولانزای لبانم در تب این نسخه سوخت
لطف کن دارو بیاور !لطف عالی مستدام ....
میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
هانف اصفهانی»
یار من خوشبو شدی بوی زلیخا میدهی ..
یک اشاره سوی من باچشم شهلا میدهی..