مشاعره آنلاین
مخوان مرغ سحر ترسم که دلدار
شود آن نازنین از خواب بیدار
به بال خود حجابی کن برویش
که تا شبنم نریزد روی دلدار
یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا
امشب تک و تنها به تو دل می بندم
لبخند بزن ، حرف بزن ، می خندم
مخور آبی که از روی گچ آیه
مگیر یاری که میلش ور دو جایه
اگر صدسال به بالینش نهی سر
مکش زحمت که آخر بی وفایه
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
تقدیر چنین است دلم گیر تو باشد
هر لحظه نگاهم پی تصویر تو باشد!
تقدیر چنین است دلم بین رقیبان
دیوانه ترین پای به زنجیر تو باشد
انگار گناه است که در سن جوانی
از حادثه ی عشق ، دلم پیر تو باشد !!!!!!...
دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستم
«مولانا»
ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺑه دﻭﺷﯿﻢ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪ ی ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﭼﻮ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ
تا بوده چشم عاشق در راه يار بوده بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده