مشاعره آنلاین
هر سر موي تو را با زندگي پيوندهاست با چنين دلبستگي از خود بريدن مشکل است
تا کی چو باد سربدوانی به وادیم ای کعبه مراد ببین نامرادیم
شهریار
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
من خود خطا ز توبه بپوشم تو هم بیا گر توبه با خدای خطاپوش می کنی
شهریار
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند
دیدمت دور نمای در و بام ای شیراز سرم آمد به برسینه، سلام ای شیراز
شهریار
زهی عاشق مشوی میروی زهی خود را مفروشی ومیروی
امیرعلی کاظمی
یا رب چها به سینه ی این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
شهریار
ای که از کوچه معشوقه ی ما میگذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنســت
شهریار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت دهند آدمی
یک کاسه ی زهر است که مرگش خوانند
خوش در کش و جرعه بر زمین ریز و برو
وه کــــه با این عمر هــــــای کوتـه بی اعتبار این همه غافل شـدن از چون منی شیدا چــرا ؟
شهریار
این راه زیارت است قدرش دریاب
از سختی و رنج راه از او روی متاب
شک نیست که با عینک ارباب نظر
برفش پر قو باشد و خارش سنجاب
(شیخ بهائی)