مشاعره آنلاین
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کار با جذبه ی عشق است عزیزان ور نه بوی پیراهن یوسف گرهی بر باد است
تو ترک آبخورد محبت نمی کنی اینقدر بی حقوق هم ای دل ندانمت
شهریار
ترسم آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب
دیده ام تقویم را امشب قمر در عقرب است...
تنـــت بــه نــاز طبـــیـبان نیازمـند مباد
وجـــود نـازکــت آزرده گـــزنـد مـبـاد
دل مرا گفت علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم الف ٰگفت دگر هیچ نگو
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
تا کسی رخ ننماید، نبرد دل زکسی
دلبر ما، دل ما برد و به ما رخ ننمود
دل بـه هـجـران تـو عمریست شکیباست ولی
بــار پــیــری شــکــنــد پـشـت شـکـیـبـائـی را
از غربت اسلام کند دل فریاد
یا رب بنما امت احمد را شاد
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را/////مهر لب او بر در این خانه نهادیم
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
* استاد شهریار *
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش اين چراغي است کزين خانه به آن خانه برند
دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار گویی چراغ کوکبه بامدادیم
شهریار
دلم در حلقه غم ها نشسته
زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانست
تو را می خواهم و این ها بهانست