مشاعره آنلاین
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
* مولانا *
او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصهشان خوش باشد
شیخ بهایی
در جهنم بازه در بهشت بستست اما نازه
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
کار ایران با خداست
کار پاس کشتی و کشتینشین با ناخداست
کار ایران با خداست...
بهار
تا به کوی میخانه ایستاده ام دربان همتم نمیگیرد شاه را به دربانی
شهریار
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
بسطامی
تیما نشو از اونا بیا بریم از این دنیا
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران
ساواجی
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
* استاد شهریار *
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
مقبول تو جز مقبل جاوید نشد
مهرت بکدام ذره پیوست دمی
کان ذره به از هزار خورشید نشد
ابوسعید ابوالخیر
دست مزن! چَشم، ببستم دو دست راه مرو! چشم، دو پایم شکست
نسیم شمال
تا همه خلق بدانند که زناری هست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ما
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
سعدی
تو دریایی و سا حل نداری اهای امیرعلی کاظمی
توخورشیدی وغروب نداری اهای امیرعلی کاظمی
تو قوی و رقیب نداری اهای امیرعلی کاظمی
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
ابتهاج
تنها نه فرات که هفت دریا می سوخت
از تشنگیت تمام دنیا می سوخت