مشاعره آنلاین
توئی آن کشور افسانه که خشت و گل تست
با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
* استاد شهریار *
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
عطار نیشابوری
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
حافظ
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
* استاد شهریار *
تیـغ برنا گـر به دستت داد چرخ روزگار
هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
شهریار
منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله ی عشاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
ابتهاج
تا در این دنیا زنده ام زیر حرف زور نمیرم ای بنده ام
امیرعلی کاظمی
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت
تا دنیا دنیاست کار های بد هست گناه ای بنه بیا پیشم نکن گناه
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد
کاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
مولانا
در گوش دلـم گفت فلـک پنهـانـی
حکـمی که قضـا بـود ز مـن می دانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خــود را بـرهـاندمـی ز سـرگـردانـی
یک سفره مانوس
پهن
بود.
چیزی وسط سفره، شبیه
ادراک منور:
یک خوشه انگور
روی همه شایبه را پوشید.
تعمیر سکوت
گیجم کرد.
سهراب سپهری
در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد / دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان
همه شاهدان بصورت، تو بصورت و معانی
سعدی