مشاعره آنلاین
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید
دیر جوشی تو در بوته ی هجرانم سوخت ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها
شهریار
از عشق جانان سرخوشیم بگذار تا خواری کشیم
تا می نمی خواهیم ما عشاق را ننگی بس است
ما در درون دل خوشیم گو در برون تنگی کشیم
وسعت جه باشد سینه را جا کلبه ی تنگی بس است
فیض کاشانی
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه بر تو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است
یوسف زمانی تو زبده ی جهانی تو
هر که قدرتو دانست در غم تو یعقوب است
دل بعشق ده زاهد دل فسردگی عیب است
حق بهیچ نستاند آن دلی که معیوب است
فیض کاشانی
تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است ماه مهمانی تمام و مه نگارم رفته است
با گل این بوستان تازه انسی داشتم گرم گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است
عید فطر بر همگی مبارک انشاالله.
التماس دعای فراوان و سفارشی
تا که در منزل حيات بود
سال ديگر که در غريبستان
خاک چندان از آدمي بخورد
که شود خاک و آدمي يکسان
(قسمتی از وداع نامه سعدی)
عید فطر بر همه مبارک
شاعیر اولابیلمزسن ، آنان دوغماسا شاعیر
مس سن ، آبالام ، هر ساری کؤینک قیزیل اولماز
زنـدگـی شـد مـن و یـک سلسله ناکامیها
مـسـتـم از سـاغـر خـون جـگـر آشـامیها
آمان اللاه یِئنه شیطان گلیب ایمان آپارا
قُورویون قُویمایون ایمانوزی شیطان آپارا
* استاد شهریار *
الاله کوهساران هفته ای بی
بنفشه جو کناران هفتهای بی
منادی میکره شهرو به شهرو
وفای گلعذاران هفتهای بی
بابا طاهر
یوز یاشیم اولسادا، اولسون، یوخ اوزومده قیریشیم
جوانام، کیم نه بیلیر گیزله دیرم یاشلاریمی
* استاد شهریار *
یکی نبود ازین میان که تیر بر هدف زند
دریغ اگر کمان کشی دلاوری در آمدی
اگر به قصد خون من نبود دست غم چرا
از آستین عشق او چون خنجری در آمدی
ابتهاج
یک روز ز بند عالم آزاد نیم
یک دم زدن از وجود خود شاد نیم
شاگردی روزگار کردم بسیار
در کار جهان هنوز استاد نیم