مشاعره آنلاین
هیچ دانی که منِ زار گرفتار توام
با دل و جان، سببِ گرمیِ بازار توام
هر جفا از تو به من رفت، به منت بخرم
به خدا یار توام، یارِ وفادار توام
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
درد می جویند این وارستگان مکتب عشق
آنکه درمان خواهد از اصحاب این مکتب، غریب است
جرعه ای می خواهم از جام تو تا بیهوش گردم
هوشمند از لذّت این جرعه می، بی نصیب است
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
یا بکش یا برَهان زین قفس تنگ، مرا
یا برون ساز ز دل، این هوس باطل ما
لایق طوْف حریم تو نبودیم اگر
از چه رو پس ز محبت بسرشتی گِل ما
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
من سر نمی نهم، مگر اندر قدوم یار
من جان نمی دهم، مگر اندر هوای دوست
کردی دل مرا ز فراق رُخت، کباب
انصافْ خود بده که بُوَد این سزای دوست
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
تا كی از سیم و زرت كیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
در بر دلشدگان، علمْ حجاب است حجاب
از حجاب آنکه برون رفت بحق جاهل بود
عاشق از شوق به دریای فنا غوطه ور است
بی خبر آنکه به ظلمتکده ی ساحل بود
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
در صید عارفان و ز هستی رمیدگان
زلفت چو دام و خال لبت همچو دانه است
اندر وصال روی تو ای شمس تابناک
اشکم چو سیل جانب دریا روانه است
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
یارب ز گناه زشت خود منفعلم وزفعل بد و خوی بد خود خجلم
فیضی به دلم ز عالم غیب رسان تامحو شود خیال باطل زدلم
یارب ز گناه زشت خود منفعلم وزفعل بد و خوی بد خود خجلم
فیضی به دلم ز عالم غیب رسان تامحو شود خیال باطل زدلم
مکن کاری که برپات سنگت آیو جهان با اون فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تورا ازنامه خواندن ننگت آیو