مشاعره آنلاین
تو خطا کاری و حق، آگاه است
حیله گر، زهد نمایی بس کن
حق غنیّ است، برو پیش غنی
نزد مخلوق، گدایی بس کن
امام خمینی
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
که تا پرسم که این چین است و آن چون
یکی را می دهی صد ناز ونعمت
یکی را نون جو آلوده در خون
بابا طاهر
ندانستم چــو نیکــو قــدر ایــام جــوانـی را
دلم خون می شود چون بشنوم نام جوانی را
الا یا ایها الساقی ز می پُر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد، هوای ننگ و نامم را
از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستی، هسته نیرنگ و دامم را
امام خمینی
رفتم که ببینم کیست تا یادم کند
یک غزل مهمانی حال پریشانم کند
رفتم و غافل از اینکه من زتنها ترخودم
خواب هم نیست کزین کابوس بیدارم کند
تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس
شهریار
سال ها رفـت و ز یـادم نـرود دوسـت هنــوز
تا چه کردم که مرا دشمن جان اوست هنوز
تو آنگه ز او خبر یابی که از خود بیخبر گردی
تو آنگه روی او بینی که از خود رو بگردانی
در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم
شهریار
من از چَشمــــانِ خود آموختــــم رسـم محبّـــت را
که هر عضوی به درد آید، به جایش دیده می گرید