مشاعره آنلاین
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
حافظ
یا امام هادی (ع)
بال كسي به اوج هوايت نمي رسد
حتي ملك به گرد دعايت نمي رسد
دسـتان آسمان به بلنـداي آسمان
بر خاك ريشه هاي عبايت نمي رسد
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم
هر چند اشتباه از او نیست لیکن او
با من هنوز هم خجل از اشتباهش است
* شهریار *
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
اي دو سه تا كوچه زما دورتــر
نغمـه تـو از همــه پرشــورتــر
كاش كه اين فاصله را كم كني
محنت ايـن قافـله را كــم كني
یار با ما بی وفایی می کند بی گناه از من جدایی می کند
سعدی
در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
* شهریار *
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید وگر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
سعدی