مشاعره آنلاین
سلام دوست عزیز، مدیر تالار در جریان هستن. چون فقط ایشون حق حذف و تغییر پست های این تالار رو دارن.
آن نه زلفست و بنا گوش که روزست و شب ست وان نه بالای صنوبر که درخت رطب ست
سعدی
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند
تا دست ها کمر نکنی بر میان دوست بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
سعدی
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد
دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست
سعدی
تو را می جویم ای زیباترین گلواژه هستی
تو ای عالم ترین معنا به دنبال تو می گردم
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
سعدی
ترا که هر چه مراد است در جهان داری
چه غــم ز حــال ضعیفـان ناتـوان داری
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
* شهریار *
اشـك گـــرم و آه ســـرد و روي زرد و ســــوز دل
حاصل عشقند و من اين نكته مي دانم چو شمع
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
سعدی
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
* شهریار *