مشاعره آنلاین
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
تا روى تو را دیــــدم و دیـــوانه شدم از هستى و هر چه هست، بیگانه شدم بیخود شدم از خویشتن و خویشیها تا مست، ز یك جـــرعـــه پیمـــانه شدم
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
اگه وقت کردید یک سری به این آدس بزنید ونظر بدهید
http://shohadaejavadieh.blogfa.com
دستم به ماه می رسد امشب، اگر كه عشق
دست مرا دوباره بگیرد، مگر كه عشق
قلب بیحاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود
دیگر به چه امید در این شهر توان بود
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
رخسار و لبت چنانکه باید بودست گویی که کسی برزو فرمودست
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم