مشاعره آنلاین
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید
دردم نهفته به ز طبيبان مدعی
باشد که از خزانه غيبم دوا کنند
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
دل آسوده اگر ميطلبي عشق طلب
عاقلان ننگ شناسند تن آسائي را
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست
تــا عـشـق سـرآشـوب تـو هـمـزانـوی مـا شـد ســر بــرنــگــرفــتــم بـه وفـای تـو ز زانـوی
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم