مشاعره آنلاین
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
ویثن کجا مرتبه چشم جهان بین من است
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
تـــاکـــی بـــه تـــمــنــای وصــال تــو یــگــانــه اشــکـم شـود از هـر مـژه چـون سـیـل روانـه
خـواهـد بـه سـر آیـد، شـب هـجـران تـو یـانه؟ ای تـــیـــر غـــمــت را دل عــشــاق نــشــانــه
جـمـعـی بـه تـو مـشـغـول و تـو غـایـب ز میانه
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
تا زبند زلف او قصد رهایی می کنم
می دهد بر زلف مشکین پیچ و تاب دیگری
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی
یاری آن است،که زهر از قلبش،نوش کنی
نه چون رنجی رسدت،یار،فراموش کنی
یـکـی دیـو بـایـد کـنـون نـغـزدسـت کـه دانـد ز هـرگـونـه رای و نـشست
تا عهد تو در بستم ، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها