مشاعره آنلاین
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک بدین نوید که باد سحرگهی آورد
در وفای عهد تو مشهور خوبانم چو شمع
هم نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
تو را تیشه دادم که هیزم کنی
ندادم که بر فرق مردم زنی
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
نتوان گفت که این قافله وا می ماند***خسته و خفته از این خیل جدا می ماند
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد/نه به وصل میرسانی نه بقتل میرهانی
یارب این بچه ترکان چه دلیرند بخون/که به تبر مژه هر لحظه شکاری گیرند
دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن/نه طریف دوستانست و نه شرط مهربانی
یک جرعهٔ می زملک کاووس به است ـــ از تخت قباد مسند طوس به است
تا عهد تو دربستم ،عهد همه بشکستم /بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
ای پادشه خوبان/داد از غم تنهایی/دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
یار من شوکه گوهرت دانم ـــ هر که را نیست گوهری جانم
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز