مشاعره آنلاین
دی شد و گفتا صنما عهد به جا آر گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
تو نیک و بد خود از خود بپرس
چرا باید ت دیگری محتسب
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
دلا خو کن به تنهایی
که از تن ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد
که ار تن ها بپرهیزد
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود
دختری خرد شکایت می کرد
که مرا حادثه بی مادر کرد
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد چون که او بالاتر است
گر کسی بر نا کسی بالا نشیند فخر نیست
روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
وگر به رهگذری یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
اگر روک ز پی اش فتنه ها بر انگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
دوش دیدم کهملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
داد معشوقه ، به عاشق پیغام
که کند مادر تو ، با من جنگ
گنج زرگر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد