مشاعره آنلاین
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
توبه کردم که نبوسم لب ساقس وکنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
من از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان
خون مرا به چاه زنخدان یار بخش
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید
كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
نمی خورید زمانی غم وفاداران
ز بی وفایی دور زمانه یاد آرید
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار
رسم بد عهدی ایم چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
سزای چه چیزیست این,مگر من در حقت کردم چه کاری
یک نعره ی مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد