مشاعره آنلاین
آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه ث در شد از او دامن گیر
رهزن دهر نخفتهست مشو ایمن از او
اگر امروز نبردهست که فردا ببرد
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
دلداده کسی بود که دل داده به دلدار
دلبر دل من برده و دلباخته ام من
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانم باز بسته ست
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند****ای سیل سرشک از عق نامه روان باش
شکرانه را که چشم تو روی بتان را ندید
ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
| مرا حق از می عشق آفریدست | همان عشقم اگر مرگم بساید |
دمی از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را رسد که غلامان ماه رو داری
یا به زوال میروم یا به کمال میرسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو
واله وشیداست دایم همچو بلبل درقفس
طوطی طبعم ز عشق شکر وبادام دوست
توانگرا دل درویش به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهم ماند
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم