مشاعره آنلاین
مگر داند که این صورت چه نام است****چه آیین دارد و جایش کدامست
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
در هیچ دل نیست بجز تو هوسی
مارا نبود به غیر تو دادرسی
کس نیست که عشق تو ندارد در دل
باشد که فریاد دل ما برسی
یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
دانی که چیست دولت ، دیدار یار دیدن
بر کوی او گدایی ، بر خسروی گزیدن
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
.
به مویه های غریبانه قصه پردازم
.
به یاد یار و دیارم آنچنان بگریم زار
.
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
.
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو
وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
غیر از تو دل به غیر نسپارم ای دوست
آخر همه دانند که هرچه داریم از اوست
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود