مشاعره آنلاین
تو بر راه من ستیزه مریز که من خود یکی مایه ام در ستیز
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان در نمی گشایی
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من
میشود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
(صائب تبریزی)
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازآن من
نظیر دوست ندیدم اگرچه از مه و مهر
نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست
تا میتوان گرفتن، ای دلبران به گردن
در دست و پا مریزید، خون حلال ما را
(صائب تبریزی)
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری
همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری
تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی
غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
دی شد گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست