مشاعره آنلاین
تا تقاضا به میان آمده،مطلب رفته است
نیست غیر از کف افسوس طلبها، لبها
آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم کرد
در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
در ببست و دشمن اندر خانه بود
حيله ى فرعون زين افسانه بود
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
مرگ تسکین ندهد منتظر وصل تو را
پای تا سر زکفن چشم سفید است اینجا
انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم بجز چندانکه زند موج کنار است اینجا
از ستمدیدگی طالع ما هیچ مپرس
آنچه پیش تو نگاهست خدنگ است اینجا
آن به که زدل محو کنی معنی بیداد اظهار به خون می تپد از دادرس اینجا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
از دیده ام خیال تو محروم گشت باز
کاطراف خانه اش همه دریا گرفته بود
دل من ارزنی عشق تو کوهی چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟
الهی گردن گردون شود خرد
که فرزندان آدم را همه برد
یکی ناگه که زنده شد فلانی
همه گویند فلان ابن فلان مرد
داغی نشان بر زخم من زانرو که بیمار توام
پس ناز کن ای نازنین باز هم خریدار توام