مشاعره آنلاین
وحشی این دیده که گردید همه اشک امید
آب حسرت کن و از دیده فرو ریز و برو
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت
تاتونگاه میکنی کارمن آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام
مجنون چو به حکم آن دلافروز محروم شد از زیارت روز
شبها به لباس شبروانه گشتی به ره طلب روانه
هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاریها به نومیدی کشید آخر همه امیدواریها
رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی مکن جانا که هست این موجب بی اعتباریها
| ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم | وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم | |
| ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم | وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم | |
| ای بیکسان ای بیکسان جاء الفرج جاء الفرج | هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم |
من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
در خم زلف تو آویخت دل از چاه ز نخ
آه که از چاه برون آمده و در دام افتاد
در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر توندانند
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
تا روی دوست دید، دل جانگداز من
یک جان نداد در ره او، صد هزار داد
در دل من پردهٔ نو میزنی ای دل و ای دیده و ای روشنی
پرده توی وز پس پرده توی هر نفسی شکل دگر میکنی
یاد روی تو،غم هردو جهان از دل ببرد
صبح امید،همه ظلمت شب باطل کرد