مشاعره آنلاین
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان راه برون بستهام آه درون سوز را
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
دلت می آید آیا از زبانی اینهمه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری