مشاعره آنلاین
همت بلند دار که مردان روز گار
ازهمت بلند به جایی رسیده اند
دارد تمام عشق من از دست می رود
اندیشه های زیستن از دست می رود
دیوانگی عاشق خوبان، ز باده است
مستی عاشقان خدا، از سبوی ماست
تـا تـو زیـن پـرده روی بـنـمـایـی
مــنـتـظـر بـر در سـرای تـویـیـم
مرغ روحم که همیزد ز سر سدره صفیر
عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
می یابم از خود حسرتی، باز از فراق کیست این
آماده ی صد گریه ام، از اشتیاق کیست این
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاستهام
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
دیر جوشی تو در بوتهی هجرانم سوخت
ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد
تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
مرا گویی که رایی؟من چه دانم؟ چنین مجنون چرایی من چه دانم؟