مشاعره آنلاین
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
| روز و شب خوابم نمى آيد به چشم غم پرست | بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع |
| عنان مپيچ كه گر مى زنى به شمشيرم | سپر كنم سر و دستت ندارم از فتراك |
کـوی نـکـوی مـیـکده، باب صفای عشق
طـاق و رواق روی تـو کـاشـانه من است
| توئى كه خوبترى ز آفتاب و شكر خدا | كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل |
لـبِ چـون غـنـچـه گـل، بازکن و فاش بگو
سـرّ آن نـقطه که کار من و دل مشکل کرد
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
| آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست | هر كجا هست خدايا به سلامت دارش |
| الا اى دولتى طالع كه قدر وقت مى دانى | گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش |
| شكنج زلف پريشان به دست باد مده | مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش |
شـنـیـدهام سـخـنـی خوش که پیر کنعان گفت
فــراق یــار نــه آن مـیکـنـد کـه بـتـوان گـفـت
| ترك درويش مگير ار نبود سيم و زرش | در غمت سيم شمار اشك و رخش را زر گير |
روان تـشـنـه مـا را بـه جـرعـهای دریـاب
چـو مـیدهـنـد زلـال خـضـر ز جام جمت
| توئى آن گوهر پاكيزه كه در عالم قدس | ذكر خير تو بود حاصل تسبيح ملك |
کــســی کــه از ره تــقـوا قـدم بـرون نـنـهـاد
بــه عــزم مــیــکــده اکـنـون ره سـفـر دارد