مشاعره آنلاین
| در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را | آنجا که میرساند پیغامهای ما را |
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت, بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
بزرگی وازونی وراستی همه گیرد از خوی بد کاستی
یـار مـفـروش بـه دنـیـا کـه بـسـی سـود نکرد
آن کـه یـوسـف بـه زر نـاسـره بـفـروخـتـه بود
| درد سری میدهیم باد صبا را | تا برساند به دوست قصهی ما را |
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
| يارب از ابر هدايت برسان بارانى | پيشتر زانكه چو گردى ز ميان برخيزم |
مـبـاحـثـی کـه در آن مـجـلـس جـنـون مـیرفـت
ورای مــدرســه و قــال و قــیــل مـسـئـلـه بـود
دیر جوشی تو در بوتهی هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از نامی ها
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
یارم چو قدح به دست گیرد / بازار بتان شکست گیرد