مشاعره آنلاین
| یکی رزمگاهی بیاراستند | یلان همنبردان همی خواستند |
| دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند | خواجه آنست كه باشد غم خدمتگارش |
| شاهان و سران و سروران زیر گلند | روهای چو مه در دهن مور بین |
| نظر كردن به درويشان منافى بزرگى نيست | سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش |
| شهنشاهی که شاهان را ز دیده خواب برباید | ز بیم نه منی گرزش به جابلقا و جابلسا |
آتش مهر ترا حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل كى به آب ديده بنشانم چو شمع
| عشق بر من در عنا بگشاد | عشق سر تا به سر عذاب و عناست |
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
| یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند | بیوفا یاران که بربستند بار خویش را |
ای نسیم صحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
| یک کنیزک دید شه بر شاهراه | شد غلام آن کنیزک پادشاه |
هــم عـفـاالـلـه صـبـا کـز تـو پـیـامـی مـیداد
ور نـه در کـس نـرسـیـدیم که از کوی تو بود