مشاعره آنلاین
مرغک من از خزان غمگین مباش
نغمه سر کن نوبهاری می رسد
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
| یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند | بیوفا یاران که بربستند بار خویش را |
| ای همه قدسیان قدوسی | گرد کوی تو در زمین بوسی! |
یکیسیت ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
| يار دلدار من ار قلب بدينسان شكند | ببرد زود به جاندارى خود پادشهش |
| شاها فلك از بزم تو در رقص و سماعست | دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل |
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست
ثانیه ها در پی هم میروند
نیست کسی در پی آنها رود
مگر ما را درین ره طفل دانند
که چمدین جوز بر گنبد فشانند؟
دلا خوکن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد
سوت مي زنم
و به پيراهنم فكر مي كنم
كه مدت هاست
روي بند
مانده است.
توخود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد