مشاعره آنلاین
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصلت کار من به اصول
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
عالمی از زلف تو بیصبر و تاب / چشم تو بنموده جهانی سقیم
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر؟ یار کجا، راه کدام؟
ما دل به غم تو بسته داریـم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
یک شب به شتاب رفتنم را دیدی
دل را به افق سپردنم را دیدی
...
تا آمدم از مهر تو تقدیر کنم
شب رفت و به چشم مردنم را دیدی
| یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند | بیوفا یاران که بربستند بار خویش را |
| بود در ذات حق اندیشه باطل | محال محض دان تحصیل حاصل |
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه مسوس شد
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
همی وعده کنی امروز و فردا
ندونوم مو که فردای تو کی بی
| یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است | خبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است |
تو بسخن تکیه کنی، من بکار
ما هنر اندوختهایم و تو عار
ما هنر اندوختهایم و تو عار