مشاعره آنلاین
| تا چند اسیر عقل هر روزه شویم | در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم |
مستم به محفلی که در او آتش جحیم
ته جرعه ای ز ساغر مستان آتش است
تــو را ز کــنــگــره عــرش مــیزنــنــد صــفـیـر
نـدانـمـت کـه در ایـن دامـگـه چـه افـتـادسـت
تــا چــنــد اسـیـر عـقـل هـر روزه شـویـم در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تـو بـکـاسـه مـی از آن پـیش که ما در کــارگــه کــوزهگــران کــوزه شــویــم
مـــژده ای دل کــه دگــر بــاد صــبــا بــازآمــد
هــدهــد خــوش خـبـر از طـرف سـبـا بـازآمـد
| دیدار شد میسر و بوس و کنار هم | از بخت شکر دارم و از روزگار هم | |
| زاهد برو که طالع اگر طالع من است | جامم به دست باشد و زلف نگار هم | |
| ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم | لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم | |
| ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند | و از می جهان پر است و بت میگسار هم | |
| خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست | مجموعهای بخواه و صراحی بیار هم | |
| بر خاکیان عشق فشان جرعه لبش | تا خاک لعل گون شود و مشکبار هم | |
| آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین | خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم | |
| چون کائنات جمله به بوی تو زندهاند | ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم | |
| چون آب روی لاله و گل فیض حسن توست | ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم | |
| حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس | و از انتصاف آصف جم اقتدار هم | |
| برهان ملک و دین که ز دست وزارتش | ایام کان یمین شد و دریا یسار هم | |
| بر یاد رای انور او آسمان به صبح | جان میکند فدا و کواکب نثار هم | |
| گوی زمین ربوده چوگان عدل اوست | وین برکشیده گنبد نیلی حصار هم | |
| عزم سبک عنان تو در جنبش آورد | این پایدار مرکز عالی مدار هم | |
| تا از نتیجه فلک و طور دور اوست | تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم | |
| خالی مباد کاخ جلالش ز سروران | و از ساقیان سروقد گلعذار هم |
از صـدای سـخـن عـشـق نـدیـدم خـوشـتر
یــادگــاری کــه در ایـن گـنـبـد دوار بـمـانـد
ای پـسـتـه تـو خـنـده زده بـر حدیث قند
مـشـتـاقـم از بـرای خـدا یـک شـکر بخند
درسنبلش آویختم ازروی نیاز
گفتم من سود از ده راکار بساز
گفتا که لبم بگیر وزلفم بگذار
درعیش خوش آویز نه درعمردراز
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم