مشاعره آنلاین
آن کـس اسـت اهل بشارت که اشارت داند
نـکـتـههـا هست بسی محرم اسرار کجاست
| تو آفتاب ملکی و هر جا که میروی | چون سایه از قفای تو دولت بود دوان |
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
ندیدی آن که بر دریا نشیند
چه مایه زو نهیب رنج بیند
همیشه بی خور و بی خواب باشد
میان موج باد و آب باشد
نه با این ایمنی دارد نه با آن
گه از خواسته ترسد گه از جان
چه مایه زو نهیب رنج بیند
همیشه بی خور و بی خواب باشد
میان موج باد و آب باشد
نه با این ایمنی دارد نه با آن
گه از خواسته ترسد گه از جان
| نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود | زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت |
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد
که در آن آينه صاحب نظران حيرانند
دوستان عيب كنندم كه چرادل به تودادم بايداول به توگفتن كه چنين خوب چرايي؟
یـا رب چـه غـمـزه کـرد صـراحی که خون خم
بــا نــعــرههــای قــلــقــلــش انـدر گـلـو بـبـسـت
مــن نــخـواهـم کـرد تـرک لـعـل یـار و جـام مـی
زاهـدان مـعـذور داریـدم کـه اینم مذهب است
دلــا مــنــال ز بــیــداد و جــور یــار کـه یـار
تـو را نـصـیب همین کرد و این از آن دادست