مشاعره آنلاین
مــن ســر نـمـی نـهـم، مـگـر انـدر قـدوم یـار
مـن جـان نـمی دهم، مگر اندر هوای دوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست.
تــا اســیــر رنــگ و بــویــی، بــوی دلــبـر نـشـنـوی
هـر کـه ایـن اغـلـال در جـانـش بود، آماده نیست
یـارب کـه از دریـا دلـی خـود گـوهـر یـکـتـا شوی
ای اشــک چــشــم آســمــان در دامــن دریـا بـیـا
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بـــار دگــر آن حــال را کــردی اگــر پــیــدا بــیــا
ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست